السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

20

تفسير الميزان ( فارسي )

رهايى يابد ، چه تفكر مايه حيات قلب شخص بصير است ، چنين كسى مانند چراغ بدستى ميماند كه در تاريكيهاى شب نور دارد ، او به سهولت و به خوبى ميتواند از خطرهايى كه تاريكى مىآفريند رهايى يابد ، علاوه بر اينكه در مسير خود توقفى ندارد ، على ع هم ( به طورى كه در نهج البلاغه آمده ) مىفرمايد : ( قرآن چنين است كه پاره اى از آن پاره اى ديگر را بيان مىكند ، و بعضى از آن شاهد بعضى ديگر است ) . . . « 1 » و اين يگانه راه مستقيم و روش بى نقصى است كه معلمين قرآن و هاديان آن ، ائمه ع پيموده‌اند . و ما نيز به يارى خداى سبحان روش تفسيرى خود را به همين طرز قرار مىدهيم ، و از آيات قرآن در ضمن بياناتى بحث مىكنيم ، و به هيچ وجه بحثى نظرى ، و فلسفى ، و يا به فرضيه اى علمى ، يا مكاشفه اى عرفانى ، تكيه نمىكنيم . و نيز در اين تفسير در جهات ادبى قرآن بيش از آن مقدارى كه در فهم معنا از اسلوب عربى محتاج به آن هستيم ، و تا آن نكته را بيان نكنيم از اسلوب عربى كلام آن معنا را نمىفهميم ، و يا مقدمه اى بديهى ، و يا مقدمه اى علمى كه فهم اشخاص در آن اختلاف ندارد ، ذكر نمىكنيم . بنا بر اين از آنچه تا كنون بيان كرديم به دست آمد ، كه ما در اين تفسير به منظور اينكه به طريقه اهل بيت ع تفسير كرده باشيم تنها در جهات زير بحث مىكنيم : 1 - معارفى كه مربوط است به اسماء خداى سبحان و صفات او ، از حيات ، و علم ، و قدرت ، و سمع ، و بصر ، و يكتايى ، و امثال آن ، و اما ذات خداى عز و جل ، به زودى خواهى ديد كه قرآن كريم آن ذات مقدس را غنى از بيان مىداند . 2 - معارف مربوط به افعال خداى تعالى ، چون خلق ، و امر ، و اراده ، و مشيت ، و هدايت ، و اضلال ، و قضاء ، و قدر ، و جبر ، و تفويض ، و رضا ، و غضب ، و امثال آن ، از كارهاى متفرق . 3 - معارفى كه مربوط است به واسطه هايى كه بين او و انسان هستند ، مانند حجابها ، و لوح ، و قلم ، و عرش ، و كرسى ، و بيت المعمور ، و آسمان ، و زمين ، و ملائكه ، و شيطانها ، و جن ، و غير ذلك . 4 - معارفى كه مربوط است به خود انسان در زندگى قبل از دنيا . 5 - معارفى كه مربوط است به انسان در دنيا ، چون تاريخ پيدايش نوع او ، و خودشناسيش ، و شناسايى اصول اجتماعى ، و مسئله نبوت ، و رسالت ، و وحى ، و الهام ، و كتاب ، و دين ، و شريعت ، كه از اين باب است مقامات انبياء ، كه از داستانهاى آنان استفاده مىشود ، همان داستانهايى كه قرآن

--> 1 - نهج البلاغه فيض خطبه 133 ص 414